کویرارام می رود تا بی نهایت دور
ومن کنار چشمه ایستاده ام
چشم به افق
رو به سوی بی نهایت اشیا
و
چه قدر بی نهایت اشیا در تلالو کویر زیباست
عجیب دلم برای سوزش داغ افتاب تنگ شده است
دلم
برای سقفهای گلی
کوچه باغهای پر درخت
و
طعم نگاه اب درابی همیشه کوزه تنگ شده است
دیگر سالهاست خواب تنگ بلور و ماه و ستاره نمی بینم
بوی عطر یاس همسایه
نگاه منتظر ماه
و شب بوی باغچه را فراموش کرده ام
وامروز
من دور از همه ان رویاها ایستاده ام
در سرزمینی به غایت دور
اما نزدیک به تاریخ شاید
اینجا روزگاری زادگاه زرتشت بود و پرستشگاه اناهیتا
امروز اما شور ابه های چی چست معنای مردن است کنار دریاچه ای که شور ترین اب جهان را دارد
نوزدهم ماه مبارک رمضان شب قدر
ازاد
روز نوشتهای یک کارگردان
گاه که زمین سرود با تو بودن را زمزمه می کند
با خود می اندیشم
اسمان به کدامین سو نگاه می کندکه پشت بام ارزوهامان همیشه ستاره باران است
دیشب خواب میدیدم
که تا پشت پرچین رویا
یک نفس بیشتر راه نمانده
وهمسر رعنای من تنها شاپری این پرچین بی انتهاست
و من
چه خوشبخت به این رویای شیرین فرو رفته ام
که
دیری نمی پاید که بر دیوار خانه مان دو پنجره رو به کوچه گشوده خواهد شد
واینجا
و همه جا پس از این
برایمان شهد شیرین میوه های بهشتی خواهد داد
انگاه
سیب گاز زده پدرانمان رابه حافظه تاریخ خواهیم سپرد
که تو برای من چون روحی برای جان
ومن برای تو
چون ریشه ای هستم برای درخت
دوستت دارم
که همه وجودم از توست
ای انکه دیر امدی اما چه ماندگار و همیشگی
از خواب که بیدار شدم،رویایم
آسمان بی ستاره بود.
سلام،
من تازه حوض فیروزه را باز کرده ام.دنبال آدمهایی هستم که ساعتی را بی دغدغه با هم باشیم...
در آغاز از صفحه "نمای آبی"که در این شروع من را همراهی کرد سپاسگزارم.
...منتظرم.